تبلیغات
وبلاگ عاشقانه | جملات عاشقانه و عارفانه | جوک | اس ام اس - ای که تو با چشمهای نازت...

6


ای که تو با چشمهای نازت ، دیوانه کردی قلبم را

، نگاهی هم به قلب من بینداز


ای که تو با ناز نگاهت ، دیوانه کردی چشمانم را ،

 حس کن هوای نفسهایم را …

ای که تو با دستان گرمت ، به آتش کشیدی دستان

 سردم را ، مرا  در میان خودت بگیر ، مرا بسپار به

 آغوشت ، رهایم کن ، از همه چیز خلاصم کن، بگذار

 لحظه ای رویایی    

.

.

.

.

                                                                                                                                    

تاب بازی....





کودکی هایم عاشق تاب بازی بود...

تاب می خورد و می خندید

بزرگی هایم هم تاب بازی را دوست دارد...

هر از گاهی دست بی تابی هایم را می گیرد و به تاب بازی می برد!

نمی دانم چه رازی در میان است...

ولی همین که بی تابی هایم را به تاب می سپارد

دیگر بی تاب نیستم!

بزرگی هایم تاب می خورد و می خندد...!





6


ای که تو با چشمهای نازت ، دیوانه کردی قلبم را ، نگاهی هم به قلب من بینداز
ای که تو با ناز نگاهت ، دیوانه کردی چشمانم را ، حس کن هوای نفسهایم را …
ای که تو با دستان گرمت ، به آتش کشیدی دستان سردم را ، مرا  در میان خودت بگیر ، مرا بسپار به آغوشت ، رهایم کن ، از همه چیز خلاصم کن، بگذار لحظه ای رویایی شوم…



 



 


همین قلبی که در اعماق آن صداقت و یکرنگی است ، روی دیواره

 های سرخ رنگ آن تنها نام مقدس تو حک شده است .

می تپد برای تو ، شکسته است بدون تو ، دلتنگ است از دوری تو

 ، خوشبخت است در کنار تو ، تنهای تنهاست به عشق تو.


صدای قلبم را بشنو ، صدایی که از اعماقش میتوانی نام مقدست را

بشنوی.
هر تپش از این قلب عاشقم ، تنها به امید بودن تو در قلبم است .

این قلب را نا امید نکن که تنها امیدش تویی .


این قلب را نشکن که تنها عشقش تویی .


6



 


2


یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست

 میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و لحظه

 ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری

 بود .
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم

، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد ک

ه من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم .
کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است

، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است.



تاب بازی....





کودکی هایم عاشق تاب بازی بود...

تاب می خورد و می خندید

بزرگی هایم هم تاب بازی را دوست دارد...

هر از گاهی دست بی تابی هایم را می گیرد و به تاب بازی می برد!

نمی دانم چه رازی در میان است...

ولی همین که بی تابی هایم را به تاب می سپارد

دیگر بی تاب نیستم!

بزرگی هایم تاب می خورد و می خندد...!






برچسب ها: عاشقانه، جوک، جملات عاشقانه، جملات فلسفی، عشق، لاو، طنز،

تاریخ : جمعه 22 اسفند 1393 | نویسنده : دختر تنها | نظرات